تبليغاتX
من فراموش شدم و تو هنوزم تو نفسامی

 TinyPic image

  براي آرزوهايي كه ميميرند سكوتي خواهم كرد سنگين تر از

 

  فرياد آخرين ياورم خاك، آخرين فريادم سكوت

 

  هرگز كسي اين چنين به كشتن خود برخواسته بود؟ كه من به زندگي نشستم....

 

  تو رفتی

 

  و من تنها به امید این دم می زنم که با هر نفس گامي به سوي تو نزديك تر شوم.

 

 

 

  هيچ کس ويرانيم را حس نکرد وسعت تنهايم را حس نکرد....

  درميان خنده هاي تلخ من گريه پنها نيم را حس نکرد.

 

 TinyPic image

   اي روشنتر از لبخند شبم را روز کن در زير سرپوش سياهي ها دلم تنگ است.

 

 TinyPic image

   من خسته ترين واژه ملموس غروبم کاش در اين وسعت سبز يک نفر درد مرا ميفهميد

 

+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم شهریور 1386ساعت 20:57 توسط مژگان |


راههای جلب دوستی دیگران

 

اغلب ما در زمانی به اطرافیانمان علاقه پیدا می کنیم که آنها نیز به نوعی به ما علاقه نشان دهند

و ما را درک کنند.

 

·        نخستین راه در جلب نظر مساعد دیگران به دوستی، این است که به سایر افراد علاقمند شوید.

 

·        راه دوم برای جلب دوستی دیگران آن است که همیشه تبسم کنید.تبسم بدون اینکه دهنده اش را فقیر کند گیرنده اش را ثروتمند می سازد. تبسم یک لحظه بیش پایدار نیست ولی گاهی خاطره اش تا ابد باقی می ماند.

 

·        برای جلب دوستی دیگران باید همواره به خاطر داشت که نام(اسم)یک شخص برای او جالب ترین و مهم ترین صدا در کلیه زبانهاست.پس لازم است در حین گفت وگو چندین بارنام طرف مقابل را تکرار و سعی کنید نامش را هرگز فراموش نکنید.

 

·        برای جلب دوستی، احترام ورعایت حقوق انسانی واعتقادی متقابل بسیار مهم است.

 

·        خوب سخن گفتن،سخن خوب گفتن و رعایت حقوق سخنگویی راه دیگری است.

 

شکی نیست که همه ی افراد برای دوستی و رفاقت صلاحیت ندارند وبا هر کس نمی توان دوستی کرد؛ زیرا دوستان معرف شخصیت و ملاک شناسایی انسان هستند.چنانکه شاعر می گوید:

 

تو اول بگو با کیان دوستی            پس آنگه بگویم که تو کیستی

 

حضرت رسول اکرم(ص)نیز در این باره می فرماید:(انسان بر طبق دین و مرام برادر و دوستش حرکت می کند و شناخته می شود، پس مواظب باش با چه کسی دوست می شوید.)

 

(مهارت های اساسی زندگی اجتماعی-اخلاقی،خسرو امیرحسینی-محمد مخاطب)

+ نوشته شده در شنبه سی ام تیر 1386ساعت 11:37 توسط مژگان |


 

TinyPic image 

جهان جنبنده پا برجاست

نشانش حرکت ذرات جاری در دل اجزای کیهان است

و ماه روشن این ناجی پاک لحظه های تلخ تاریکی

و رقص شب در اوج نور باران سحرگاهان

نگاه خسته ی دیروز بر فردا

ومن تنها ومن تنها

در اینجا مست یک لبخند شیرین بر لب رویا

تو از من می گریزی، تا به سوی آسمان راه سفر یابی

شباهنگام بر چینی ز گل های ستاره

 خوشه ای لبریز اشک و آه

ولالایی شب با آن سکوت سرد وممتد

می کند جام نگاهت را پر از خوابی گران

ناگه که برخیزی

ببینی برده خورشید آنچه را از دشت شب بردی امانت

لیک این پایان دنیا نیست

آری مقصد راه راه تو اینجا نیست

نیز من تنها نخواهم بود گر با عشق سازم

 لحظه ها یم را عجین

اما کجا این عشق می آید به سراغ من

وکی لبریز خواهد کرد قلبم را که سازد لحظه های

 بی کسی ام رابه یاد خویش

پر از حس شکفتن، پر کشیدن، در تب مرگ وغریبی رنج بردن

لیک، باز آهی نگفتن

لحظه های تلخ دوران قدیم خویش را از یاد بردن

و بر رسم جهان یکبار دیگر جان سپردن

 

(زهرا عظیمی)

 

 

TinyPic image

 

 

 

TinyPic image

 

قوی زیبا

شنیدم که چون قوی زیبا بمیرد

 فریبنده زاد و فریبا بمیرد

 شب مرگ تنها نشیند به موجی

 رود گوشه ای دور وتنها بمیرد

 درآن گوشه چندان غزل خواند آن شب

 که خود در میان غزل ها بمیرد

 گروهی بر آنند کاین مرغ شیدا

 کجا عاشقی کرد آن جا بمیرد

 شب مرگ از بیم آن جا شتابد

 که از مرگ غافل شود تا بمیرد

من این نکته گیرم که باور نکردم

 ندیدم که قوی به صحرا بمیرد

 چو روزی ز آغوش دریا بر آمد

 شبی هم در آغوش دریا بمیرد

 تو دریای من بودی آغوش واکن

 که می خواهد این قوی زیبا بمیرد

 

 

TinyPic image

 

 

 

 

 

به تو احتیاجی نداریم

یک روز عصر، شاگردان صومعه سکتا شاهد آن بودند

 که یکی از راهبه ها به کشیش دیگری اهانت کرد.

 سرپرست صومعه یعنب سیسویس راهب، از کشیشی که مورد اهانت

 قرار گرفته بود، خواست تا فردا

 اهانت کننده را ببخشد.

 این جواب وی بود:

 -به هیچ وجه. و بایستی تاوان کاری را که کرده است، بپردازد.

 در اینجا بود که سیسویس راهب دستانش را به طرف آسمان

 بلند کرد و شروع کرد به خواندن این دعا:

 "سرور من مسیح! دیگر به تو نیازی نداریم. ما دیگر خودمان قادر هستیم

 کاری بکنیم که متجاوزان وپرخاش گران

 تاوان اهانتی که کرده اند را بپردازیم.

 ما دیگر قادر هستیم تا با دستان خودمان،انتقاممان را گرفته

 واز خوبی در مقابل بدی مراقبت کنیم.

 به همین خاطر، شما می توانید بدون هیچ مشکلی از ما دور شوید."

 در این لحظه بود که کشیش اهانت شده، شرمنده شد و فورآ برادرش را بخشید.

                                                                        پائولوکوئلیو

 

 

TinyPic image

 

 

 

دير گاهيست كه تنها شده ام قصه غربت صحرا شده ام

 وسعت درد فقط سهم من است بازهم قسمت غم ها شده ام

 دگر آيينه ز من بي خبر است كه اسير شب يلدا شده ام

 من كه بي تاب شقايق بودم همدم سردي يخ ها شده ام

 كاش چشمان مرا خاك كنيد تا نبينم كه چه تنها شده ام

 

 

 TinyPic image

 

+ نوشته شده در شنبه نهم تیر 1386ساعت 18:49 توسط مژگان |


 

دوستان می خندند به نگاهم اما

 

عاشقان می دانندکه نگاهم محزون

 

خیره بر دهکده ای دور شده

 

و سر انجام ولی

 

تو فقط می دانی نام آن دهکده را

 

نام آن دهکده چیست؟!

 

جنس آن دهکده قلب من و تو ست

 

نام آن دهکده هر چیز که هست

 

مهم آن است که بین من و تو

 

سر زمین مشترک است

 

و تو هر جا باشی دلمان پیش هم است.

 

 

 

 TinyPic image

 

 

عشق یعنی ز پس پرده غم

 

بار ها تجربه ی لبخند برای معشوق

 

تا نبیند که تو گریان شده ای

 

ونفهمد طعم تلخ اشک را

 

 

 

TinyPic image 

 

  

آسمان را دیده ای که چگونه محو دریا می شود؟

 

 از میان این همه رنگ قشنگ عاشق و همرنگ دریا می شود!

 

دیده ای وقتی که در یا تشنه شد گریه را تقدیم در یا می کند!

 

عشق این است که بین این دو عاشق جاری است!

 

هر زمان دنیا تو را در هم شکست

 

در دل امواج دریا غسل کن

 

بعد سوی آسمان عزم سفر کن

 

تا خدا را حس کنی.

 

 

 

 

 

 

دست نوشته های  دوست عزیزم :

 

                                               زهرا عظیمی

 

 

***************************

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیستم اردیبهشت 1386ساعت 18:2 توسط مژگان |


 

 

 

 

 

 

 

 

 

TinyPic image

 

 

شرح  پریشانی

 

دوستان شرح پریشانی من گوش کنید

 

داستان غم پنهانی من گوش کنید

 

قصه ی بی سرو سامانی من گوش کنید

 

گفت و گوی من حیرا نی من گوش کنید

 

شرح این آتش جان سوز نگفتن تا کی

 

سوختم، سوختم این راز نهفتن تا کی

 

روزگاری من و دل ساکن کویی بودیم

 

ساکن کوی بت عربده جویی بودیم

 

عقل و دین باخته، عاشق رویی بودیم

 

بسته ی سلسه ی سلسه مویی بودیم

 

کس در آن سلسه غیر از من ودل بند نبود

 

یک گرفتار از این جمله که هستند نبود

 

نرگس غمزه زنش این همه بیمار نداش

 

سنبل پر شکنش هیچ گرفتار نداشت

 

این همه مشتری و گرمی بازار نداشت

 

یوسفی بود، ولی هیچ خریدار نداشت

 

اول آن کس که گرفتار شدش من بودم

 

باعث گرمی بازار شدش من بودم

 

عشق من شد سبب خوبی و رعنایی او

 

داد رسوایی من، شهرت زیبایی او

 

بس که دادم همه جا شرح دلارایی او

 

شهر پر گشت زغوغای تماشایی او

 

این زمان عاشق سر گته فراوان دارد

 

کی سر برک من بی سرو سامان دارد؟

                       (وحشی بافقی)

 

TinyPic image

 

+ نوشته شده در شنبه هشتم اردیبهشت 1386ساعت 11:58 توسط مژگان |


 

TinyPic image

نمی خواهم دعا گوی آن باشم تا از خطر پناه یابم،

 

 بلکه بگذار در رویارویشان بی هراس باشم.

 

نمی خواهم خواهان تسکین دردهایم باشم،

 

 بلکه می خواهم قلبی داشته باشم که بر دردها چیره شود.

 

بگذار در نبرد زندگی، نه در طلب یاوران، بلکه طالب پیروزی باشم.

 

بگذار غرق در ترس دلهره آور، تمنای نجات داشته باشم.

 

بلکه بگذار آرزومند صبری باشم تا آزادی ام را فراچنگ آورم.

 

مرا آن ببخش که بزدل وترسو نباشم،

 

که تنها در وقت پیروزی بخشایشت را احساس کنم،

 

بلکه در شکست هایم نیز فشار دستت را بیابم.

 

 TinyPic image

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم فروردین 1386ساعت 18:37 توسط مژگان |


 

 

 

ازش می خوای که همراهت باشه

 

  با تو می آد

 

خلوت ات رو باهاش قسمت می کنی

 

دل می دی به دلتنگی هاش

 

می خندی با خنده هاش

 

ماه وستاره رو رفیق شب هاش می کنی

             

 کم نمی ذاری... نه!

 

اصلآ تو، تو این عالم نیستی

 

 اون قدر دوری

 

اون قدر که دلت می خواد یادت نباشه

 

تو همین حال و هوا که می تونه اسمش یگانگی باشه

 

خیلی پیش تر، خیلی قبل ترا

 

نان و نمک سفره ی مادر رو حرمت نگه نداشته،

 

شکسته...از باد برده!

 

قشنگ نیست

 

 TinyPic image

 

 تو که تنها نمی مونی من تنها رو دعا کن

 

خاطراتمو نگه دار اما دستامو رها کن

 

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه ششم فروردین 1386ساعت 23:18 توسط مژگان |